محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
361
خلاصة الحكمة ( فارسى )
يكى را « مشيمه » و به فارسى « بچّهدان » و « جُفت » نامند . و اين غشاء صاحب دو طبقهء صلب پيوسته به رحم به طوقى كه در وسط جوف آن است براى جذب غذا از فوهات آن - چنان چه ذكر يافت - و از وسط آن شبيه به روده چيزى در آن رسته و از پشت جنين برآمده [ و ] پيچ خورده سر ديگر آن به ناف آن پيوسته براى رسانيدن غذا به كبد آن « 1 » چنان چه اين ذكر يافت و عروق ضوارب آن مجموع دو شعبه شده و به قلب او رفته و يا آن كه از قلب او دو شعبه آمده و در مشيمه متفرّق و منشعب گشته . و عروق « سواكنِ » آن مجموع دو شعبه شده ؛ يكى به كبد او رفته و ديگرى به ريهء او و يا بالعكس . و غشاء دوم ، مسمّى به « قلامس » است و به « لفايفى » نيز ؛ جهت مشابهت آن به لفايف و وعا . و ظرفى است طولانى الشكل آماده شده از براى ريختن بول جنين در آن . و از مثانهء جنين و ناف آن و از ناف آن به آن غشاء ممرّ است ؛ تا آن كه به رحم و مشيمه نريزد و به بدن جنين نيز نرسد و باعث ايذا و الم و فساد آنها نگردد ؛ زيرا كه بول جنين مادام كه در رحم است از راه مثانهء او به ناف او مىآيد و از آن ممرّ مذكور به غشاء « 2 » مىريزد و منفذ احليل او بسيار تنگ و عضله [ اى ] بر آن محيط مىباشد . و خروج بول بى اراده از مجراى احليل نمىتواند برآيد ، به خلاف راه ناف كه بى اراده بالطّبع بول از آن بر مىآيد . و بعد از ولادت ، به زودى قابله بايد آن عضله را جدا نمايد . و چون غذاى جنين بسيار رقيق لطيف صافى است ، فضول بسيارى از آن باقى نمىماند كه براز گردد و براى او « 3 » وعائى باشد على حده ، بلكه به بول و قدرى به عرق دفع مىگردد و لهذا منفذ دُبُرِ آن بسيار تنگ مىباشد ؛ قابله نيز بايد همان وقت به انگشت كوچك كه به روغن چرب نموده باشد به ملايمت گشاده گرداند و انگشت را بگرداند . و همچنين منفذ حلق آن بسيار تنگ مىباشد ، آن را نيز بايد به احتياط تمام گشاده گرداند به همان نحو .
--> ( 1 ) . الف : ( آن ) حذف شده . ( 2 ) . ب : در غشاء . ( 3 ) . ب : آن .